وصف زندگی

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چو شهد
زندگی، بغض فـروخورده نیست
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست
زندگی، شـــوق وصال یار است
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس
زندگی، تکیه زدن بر یــار است
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است
زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است
به، چقدر شیـــرین است
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق
زندگی گاه شده است که برد بیراهم
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
زندگی را باید، قدر بدانیم همه............................!

تبریک سال 1391

سال نوی همه شما دوستان مبارک باد ( البته با تاخیر)

در سال جدید

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد؛ خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ...
يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار كنم؛ مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست بدارم
يادم باشد هرگاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد كه زنده ام

خدا و بنده اش


 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
    بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.


    خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
    بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.


    خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
    بنده: خدایا سه رکعت زیاد است


    خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
    بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟


    خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
    بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!


    خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
    بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم


    خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
    بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

    خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
    ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید


    خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
    ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!


    خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
    نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد


    ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟


    خدا: او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...
     
     

    بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

اسکار برای ایرانیان با جدایی نادر از سیمین

تبریک به همه

http://www.youtube.com/watch?v=tQ4aNFK3l18

از دالایی لاما

کارمای نیك از دالای لاما

1- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای.
4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.
6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.
8- بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
9- چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12- زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
19- در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن

گاه باید ایستاد

گاه می رویم تا یرسیم, کجایش را نمیدانیم, فقط میرویم تا برسیم
بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت.
باید ایستاد و نگریست, باید دید.
شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است
که گاهی هیچ وقت نمی شود
و گاهی می شود بدون خواست تو
پدرم می گفت تصمیم نگیر. اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن نرسیدن است
اما:
گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است
گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی, غذا بدهی و ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟
شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
لازم است گاهی عیسی باشی, ایوب باشی, انسان باشی و ببینی می‌شود یا نه؟
و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟
سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی و یاد می گیری که خیلی می ارزی
زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند
...

زیباترین قسم

 

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
...

 



جهان در انتظار توست

جهان در انتظار توست ...


برخيز كه جهان در انتظار توست ... اين بار هم آمده اي كه كاري را به انجام برساني، كاري كه هدف جهان بوده است از خلقت تو . كاري كه در اين زمان، هيچ كس به خوبي تو نمي تواند به انجامش برساند . و جهان به تو و تنها به تو اين توانايي را داده است . ... همه هستي نيازمند
است به آنچه فقط در تو هست ... و منتظر توست تا خود را كشف كني و اين نياز را برآوري .

تمام هستي منتظر است ... همه همنوعان تو... منتظرند ... منتظر تو ... منتظر چيزي كه تنها از تو بر مي آيد، و هدف طبيعت بوده است از خلقت تو . دارماي تو همان است كه به خاطرش خلق شده اي ... آمده اي كه كشف كني و به انجامش برساني ...

.(Dharma) و اين قانون دارما ست
وقتي در دارماي خود هستي، وقتي در مسير خود هستي، زمان به سرعت مي گذرد ، از گذر لحظه ها حس خوشي داري و پيشرفت تو شگفت انگيز است كه اين نتيجه استعداد بي نظير و الهي توست در بدست آوردن هر آنچه براي رسيدن به كمال نياز داري و از آنجا كه نياز بسياري
در جهان براي آنچه تو و تنها تو انجام مي دهي وجود دارد، همه محدوديت هاي مادي و مكاني ات از بين مي روند . تو آمده اي كه دارماي
خود را كشف كني، و آن را برآورده سازي. آمده اي كه رها شوي ... از زمان، از مكان، از رنج ... دارماي تو راز سعادت، آرامش و موفقيت  آسماني توست


ساده بگويم ... اگر درآمد كافي نداري، اگر با همه دست و پا زدن هايت هنوز اسير مكاني و زمان و نگران ... اگر از زندگي ات و كارت لذت
نمي بري ... همه به اين خاطر است كه در دارماي خودت نيستي ... تامل كن ... دارماي تو به سعادتت مي رساند ... تو همه چيز را براي
خودت مي خواهي ... و راز رسيدن به دارما ... براي همه خواستن است ...


به فرزندانت بياموز كه جهان از خلقت آنها هدفي داشته است، ياد بده كه براي منظور و مقصود مهمي خلق شده اند و بايد آن را كشف كنند
و تماشا كن كه چگونه قله هاي سعادت و موفقيت را آرام و پيوسته طي مي كنند.


برای سه روز آينده:
• فقط براي سه روز همه نگراني هايت را رها كن، و آرام شو. تنها در آرامش است كه مي تواني به نداي قلبت گوش كني و دو پرسش را در قلبت جستجو كن:


1 - اگر تمام آنچه را كه به دنبالش هستي در اختيار داشتي باقي زندگي را به چه كاري مي گذراندي؟
2 - چطور مي تواني به همنوعانت خدمت كني، اين مهم ترين پرسشي است كه مي تواند در عين آرامش تو را به دارمايت برساند؟


• بياموز اين راز را و بخشنده شو تا طبيعت در تو جاري شود.

دهنده باش تا طبیعت در تو جاری شود

دهنده باش تا طبيعت در تو جاري شود
مگر نه اين كه هرچه به طبيعت بدهي به تو باز مي گرداند، پس رها كن تا رها كند و دهنده شو تا دهنده شود . مثل ته نفس كه تا رها نكني نمي گيري و مثل تولد و مرگ و مثل پول ... همه چيز در جريان است پس رها كن تا جاري شود .

 تو از طبيعت مي گيري و به طبيعت باز مي گرداني و هيچ چيز ماندني نيست. هر چيز و هر كس كه از راه مي رسد آمده است كه زماني را با تو باشد ... زماني در تو جاري شود ...
نه آن كه بماند ... كه هر چه بماند مي گندد . طبيعت در تو جاري است . ... اين جريان كه از تو عبور مي كند جريان طبيعت است، جريان
جهان است، جريان كيهان است. و تو پاره اي از همه جهاني و همه جهان پاره اي از توي لايتناهي ...
و تو چنان به آنچه كه داري مي چسبي و وابسته مي شوي كه جريان طبيعت را در خود متوقف مي كني . غافل از اين كه طبيعت به تو
همان چيزي را مي دهد كه از تو گرفته است و آنچه تو امروز داري همان است كه پيش از اين به طبيعت داده اي . ... و همين است كه بودا
مي گويد زندگي يعني رنج و منشا رنج وابستگي است و مي توان از رنج رها شد.
پس رها كن تا جاري شود. به دنبال هرچه كه هستي ... رهايش كن . به طبيعت بده تا به تو باز گرداند . محبت كن تا ببيني، عاشق شو تا
. دوستت بدارند و ببخش تا به دست بياوري

 نفس، تنها مي خواهد كه بگيرد و بدست بياورد و گفتگوي دروني ات را پر مي كند با خواهش ، با بده ... بده ... بده و طبيعت هم همان را به
تو باز مي گرداند. اما خود متعالي تو، خود مقدس تو هميشه مي خواهد كه خدمت كند . ... براي همين آمده است، وقتي اين پرسش بر
خواستن هاي نفس قالب مي شود و در طبيعت جاري، وقتي خدمت مي كني و دهنده مي شوي ... وقتي بخشنده مي شوي ... گويي همه
... طبيعت به خدمت تو در مي آيد ... طبيعت در تو جاري مي شود
برای سه روز آينده:
• فقط براي سه روز به جاي آن كه در هر چيزي به دنبال منافعت باشي از خود بپرس چگونه مي تواني خدمت كني. "چه نفعي براي من دارد؟"
پرسش نفس است و "چگونه مي توانم خدمت كنم؟" پرسش خود متعالي توست . پرسشي است كه بي قراري هاي تو را به چشمه آرامش ميرساند، پرسشي است كه برايش خلق شده اي، پرسشي است كه طبيعت را در تو جاري مي كند. فقط براي سه روز از خود بپرس: چگونه مي توانم خدمت كنم؟


• دهنده باش تا طبيعت در تو جاري شود. فقط براي سه روز دست خالي جايي نرو. يك چيزي براي ميزبان ببر. حتي يك شاخه گل، حتي يك آرزوي رحمت و سعادت، حتي يك لبخند صميمانه.


• فقط براي سه روز به آنچه طبيعت به تو هديه مي كند آگاه شو و توجه كن. به آواز پرندگان، به دوستان خوب، به آفتاب ...
• با بيان اين نكته براي اطرافيان، آن را در ذهن خود پايدار كن و بخشنده شو تا طبيعت در تو جاري شود.

نامه زیبای گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیامارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و می‌داند عمر زیادی برایش باقی نیست. بخوانید چگونه
در این نامهٔ کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند:


«اگر
پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم. به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندم، اما یقینا هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم. راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم . به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند. به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است. چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام...
یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قلهٔ کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است. یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند. یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند. چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام... .
 احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.
هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت.
 
آرزو می‌کنم و امید دارم از این نامه‌ی کوتاه خوشتان آمده باشد و آن را برای
تمام کسانی که به آن‌ها علاقه‌مندید بفرستید.»

همراه با عشق
«گابریل گارسیا مارکز»
منبع: مجله «بخارا»؛ شماره ۸۲؛ ص۷۸ و ۷۹ .